سرنوشت حره دختر مختار بعد از مرگ مادرش| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

زندگی نامه مختار ثقفی  

تولد مختار
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد. دقیقا در سال اول هجری! 
لقب
لقب مختار «کیسان» به معنی زیرک و تیزهوش بود که قبیله کیسانی رامنسوب به او دانسته اند. در روایتی نقل شده است که این لقب را امیرالمومنین علیه السلام به او دادند.

ادامه مطلب  

شرط عشق...  

مختار:تو چرا از قافله عشق جا ماندی؟
کیان :راه گم کرده بودم ابو اسحاق....
مختار: راه بلدی چون تو که راه را گم کند ، نابلدان را چه گناه؟
کیان: راه را بسته بودند از بیراهه رفتم هرچه تاختم مقصد را نیافتم، وقتی به نینوا رسیدم خورشید برنیزه بود.
مختار: شرط عشق جنون است، ما که ماندیم مجنون نبودیم....

ادامه مطلب  

عاقبت حره دختر مختار  

مصعب با زنان مختار چه کرد؟ - سایت خبری تحلیلی تابناك ...www.tabnak.ir › اجتماعی › داخلی۴ دی ۱۳۸۹ ه‍.ش. - پـس از آنکه مـصعـب از کشتن اسیران فارغ شد، زنان مختار را احضار کرد. .... و زبونى نمود شخصا تصمیم بر خروج گرفت ، نزد همسرش ام ثابت فرستاد تا ...واقعیت های تاریخی درباره همسران مختار - همشهری جوانjavan-web.blogsky.com/1389/11/02/post-114/۲ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش. - واقعیت های تاریخی درباره همسران مختار. این روزها پخش سریال مختارنامه توجه عده زیادی از مخاطبان را به خود جلب کرده

ادامه مطلب  

عاقبت ام ثابت زن مختار  

مصعب با زنان مختار چه کرد؟ - سایت خبری تحلیلی تابناك ...www.tabnak.ir › اجتماعی › داخلی۴ دی ۱۳۸۹ ه‍.ش. - پـس از آنکه مـصعـب از کشتن اسیران فارغ شد، زنان مختار را احضار کرد. .... و زبونى نمود شخصا تصمیم بر خروج گرفت ، نزد همسرش ام ثابت فرستاد تا ...واقعیت های تاریخی درباره همسران مختار - همشهری جوانjavan-web.blogsky.com/1389/11/02/post-114/۲ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش. - واقعیت های تاریخی درباره همسران مختار. این روزها پخش سریال مختارنامه توجه عده زیادی از مخاطبان را به خود جلب کرده

ادامه مطلب  

سرنوشت شمربن ذي الجوشن  

 
شمربن ذی الجوشن از طایفه بنی كلاب و از روسای هوازن و یكی از مردان شجاع و دلیر و در جنگ صفین شركت داشت و بعداز جنگ ساكن كوفه شد و از فرماندهان ارشد صفین بود و مردی بسیار قاطع و خشنی بود علت اینكه چطور و انگیز جداشدن وی از خاندان نبوت در پرده ابهام است ولی آنچه او معرف كرد جنایتكاری او در حادثه كربلا بود بعداز            
سستی ابن سعد در برخورد قاطع با حضرت سیدالشهدا ایشان ماموریت یافت با امام حسین بر خورد نمایند وفرماندهی جناح چپ سپاه دشمن ب

ادامه مطلب  

داستان کوتاه  

روزی روزگاری دختر کوچکی به نام ماری که 5ساله بود زندگی می کرد.روزی ماری با مادرش  برای خرید به بازار رفتند.در بازار چشم ماری به یک گردنبند مروارید پلاستیکی افتاد.ماری از مادرش درخواست کرد ان گردنبند را برای او بخرد اما مادرش به او گفت«ماری تو باید به من قول بدهی که هر روز اتاقت را مرتب کنی و به من کمک کنی تا من ان گردنبند را برای تو بخرم.»

ادامه مطلب  

زاویه ی دید تاریک من  

جایی مطلبی از یک عارف نامی خواندم که ارزش و لذت نگهداری از پدر و مادر از کار افتاده را گوشزد می کرد.اینکه با از کار افتادگی والدین و شروع مراقبت از آنها نوبت به جمع آوری ثواب می رسد.من در دل حرف عارف ربانی را نفسی خواندم که از جای گرم بیرون می آید.در زندگی واقعی جایی که پای عمل به میدان می آید.این مردها هستند که فقط حرف می زنند و بیشتر بار حداقل در این سرزمین بر عهده ی زنها است و در میان زنها هم بر عهده ی دختر یا عروسی است که دیوارش از همه کوتاهتر

ادامه مطلب  

 

دیشب خواب دیدم بچه دار شدم! چشمان نازش رو بسته بود.نمی دونم مادرش کی بود
اومدم کنار صورتش با تمام وجود آرزو کردم کاشکی دختر باشه
مهم نیست مادرش حانیه بود یا نه، مهم این بود که من "واقعا" حس پدر بودن رو تو خواب تجربه کردم و هنوز هم ته ماند هاش در من هست و احتمالا با غروب آفتاب رو به زوال خواهد رفت

ادامه مطلب  

دادگاه کافکا  

بعد از چند روز که به اینجا آمدم یک کامنت داشتم. نوشته بود همون جوری که مینویسی هستی یا نه. البته علامت سوال نداشت، برای همین برایم قدری مبهم بود... در ادامه از من خواسته بود از کافکا بنویسم. من هم نوشتم قبلا این کار و کردم و آدرس پست را به او دادم. (همین پست پایین ب) 
کافکا و جهانش را دوست دارم... همیشه دوست داشتم. دوست دارم چون محکمه اش را قبول دارم... این به این تعبیر نیست که خودم در دنیای کافکا گناهکار نیستم... شاید اگر من در دنیای داستانهای او بودم

ادامه مطلب  

به افتخار هر چی دختره....  

 
دختر با اخم اومد پیش مادرش و گفت:مامان من دیگه از دختر بودن خسته
 
شدم! 

ادامه مطلب  

« اما هنوز دور بود که پدرش ... دوان دوان آمده او را در آغوش خود کشیده، بوسید.» (لوقا 15 : 20)  

 
در دهکده ای ، زن فقیری بود که فقط یک دختر داشت. وی تصمیم گرفت که دخترش به کار مستخدمی مشغول شود به امید آنکه بتواند از درآمد او قطعه زمینی بخرد. دختر در خانهء یکی از ثروتمندان به خدمت مشغول شد. او زیبا و باهوش بود. به زودی متوجه شد که می تواند بدون کار کردن، درآمد بیشتری داشته باشد. چیزی نگذشت که صاحب اتومبیل، پالتوهای پوست و جواهرات گردید. اما روحش را از دست داد و مادرش را نیز فراموش کرد. ده سال بدین ترتیب در میهمانی ها و سرگرمی ها سپری شد.
شبی،

ادامه مطلب  

معرفی کتاب به مناسبت ماه محرم  

 ماهیت قیام مختارمولف:سید ابوفاضل رضوی اردکانیانتشارات:بوستان کتاباساس دین و حقیقت آن حب و بغض برای خداست.برای خدا دوست داشته باشیم و به خاطر او دشمنی و بغض.سرگذشت مختار ثقفی که نماد محبت و عشق به خاندان پیامبر (ص)و دشمنی و بغض نسبت به دشمنان حق و حقیقت بوده است برای دوستان و مریدان اهل بیت (س) بسیار جذاب ،آموزنده و مایه سرور است.این کتاب ،شرح زندگانی و قیام منتقم خون شهدای کربلا را بر اساس روایات تاریخی پس از بررسی و جرح و تعدیل به رشته تحریر

ادامه مطلب  

کتاب پیشنهادی  

کتاب پیشنهادی امروز: 
جین ایر اثر  شارلوت برونته است داستان از این قراره که دختری به نام جین پدر و مادرش رو از دست داده و پیش زنداییش زندگی میکنه و در خانه زنداییش همه فکر میکنن جین یه دختر دروغگوئه ولی از وقتی که مدرسه میره سرنوشت جور دیگری برایش رقم میخورد... 
نظر من درمورد کتاب جین ایر:
این رمانی یکی از بهترین رمان های قرن برونته است و بستگی به سبکی که دنبال میکنید و خواننده اش هستید بستگی داره من خودم  بیشتر سبک هایی که میخونن جنائی هستید و

ادامه مطلب  

 

یک نخ سیگار برای مرگ شکرالله
تبسم که رفت تا یک ماه به اِوا دست نزد، در آن تابستان بی رنگ که خواهر ناتنی اش جای تبسم را گرفت و مادرش شد، خواهرش، مادرش شد، و آن مردی که روزی جای پدرش را گرفته بود، خواهرش را در بستر به جای مادرش می آرامید. حالا که جسد بی جانش افتاده کف زمین اِوا دارد معشوقه ی جدیدش را دید میزند و در همین لحظه آن فرزند ناخلف که در ابتدا همه فکر می کردند دختر است با همه ی  هیبت مردانه ای که برای خودش بهم زده، هم آغوشی با اِوا: مادر بیوه

ادامه مطلب  

تعزیه امشب کلیکان آمل (مختار ثقفی)  

امشب تعزیه قیام مختار در کلیکان آمل برگزار میگردد:
توسط حاج رحمان هدایتی و کربلایی جبرییل شمعی و کربلایی مجید کیقبادی
اقایان سلمان توکلی علی شمعی نعمت باقری  محمد باقری محمد حسین دهقان راهب باقری و سرپرست گروه حاج ابراهیم فرزانه

ادامه مطلب  

ruzze zan  

▼پشت خط تلفن مادرش بود، هیچ چیز مثل حرف های همیشگی حال آدم را جا نمی آورد.وقتی مادرش درباره رنگ پرده های جدید با او صحبت می کرد لبخند کوچکی بر لب هایش نشست، خیالش از این جمع شد که آن سوی خط همه چیز رو به راه هست و مادرش آنقدر آسوده هست که مجال فکر کردن به جزیی ترین چیزها را پیدا کند.رنگ پرده ها، گل های تازه روی میز، چروک پیراهن، شوری غذا، این دل نگرانی های ساده گرچه شاید در روزهای عادی به چشم نیایند، اما در روزهای پر حادثه خیلی خوب می فهمی که فکر

ادامه مطلب  

ما دخترا فرشته ایم فرشته  

دختر با اخم اومد پیش مادرش و گفت:مامان من دیگه از دختر بودن خسته
 
شدم! 

ادامه مطلب  

برند_ باشكوه  

فكر مى كنم دست هاى پینه بسته برند كارگران باشد.و فكر مى كنم هیچ شغل دیگرى اینچنین برند باشكوهى نداشته باشد.باشكوه از این جهت كه خیلى راحت شغل صاحبش را لو  مى دهد.كدام شغل دیگرى را اینقدر راحت مى توان حدس زد؟
حتى بدون دیدن دست هاى مرد هم مى توانستیم حدس بزنیم كارگر است.از سر و وضع خودش و همسرش فقر مى بارید.اما، دخترهایشان،كودكانى شاد و خوشحال بودند كه داشتند از پارك برمى گشتند.شاید هفت و پنچ ساله.
دختر بزرگتر داشت كنار مادرش راه مى رفت،و دختر ك

ادامه مطلب  

ازدواج  

عباس میخواست ازدواج کنه و به مادرش گفت میخوام تا بری خواستگاریمادرش گفت:خیر باشهعباس گفت:میخوام قشنگ باشه و قدبلندمادرش گفت:امروز میخوام برم عروسی و دخترا جمع میشن از همه جا رای تو چیه اگه چادر بپوشی و بیایی بامون؟و عروسو انتخاب کنیعباس هم چادر پوشید و رفت یه دختره قشنگ و قد بلند را دید باحجاب که چیزی از اونم معلوم نبود.عباس نمیتونست صبر کنهیواش طرف اون رفت و گفت منم عباس .با من ازدواج میکنیو دختر جواب داد:ساکت باش منم صادق پسر عموت

ادامه مطلب  

دسته گلی برای مادر  

 
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟ دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حال

ادامه مطلب  

أین عمار  

 
خواهشا بخونید... پلان اول:مختار: میخواهم فرماندهی سپاه را در جنگ با زبیریان خود بر عهدیه بگیرم.کیان: این کار را نکنید امیرمختار: برای چه؟کیان: چون وقتی شما وارد عرصه ی نبرد شوید، دشمن میفهمد که ما برای مقابله با او با تمام قوا به میدان آمده ایم و این روحیه آنها را بالا میبرد[و ضعف ما را نشان میدهد]....پلان دو:......

ادامه مطلب  

ناگفته هایی درباره مختار ثقفی ارتش سرخ  

 
وقتی مختار به همراه 6000 نفر در قصر خود گرفتار آمد خطاب به یارانش گفت :« من كه تصمیمم را گرفته ام و تسلیم نخواهم شد؛ از قصر خارج می شوم و با آنان می جنگم تا كشته شوم و وقتی من كشته شوم ضعف و ذلت شما بیشتر خواهد شد و آنها از شما انتقام خواهند گرفت و بعد پشیمان خواهید شد... اما اگر اكنون با من بیرون بیایید، از دو حال خارج نیست یا پیروز می شوید و یا به شهادت می رسید... اگر با من نیایید فردا در همین وقت ذلیل ترین و زبون ترین مردم روی زمین خواهید بود»

ادامه مطلب  

 

امروز فکر میکردیم قدیمها که ده پانزده تا بچه داشتند چقدر خوب بوده
کاش میشد ما هم مثلا یک تا دختر و نه تا پسر میداشتیم
اسمهای مختلف میگذاشتیم رویشان
از ده تا حداقل یکیشان آدم حسابی میشد 
مثلا اسم پسر هایمان : مسعود پرهام منصور آرش داریوش سعید امیر امید بردیا میلاد 
آن یک دختر هم میشد عزیز دردانه ی برادر هایش و سنگ صبور مادرش شاید هم بد نبود خواهری میداشت
 
 
توهم شیرینی بود

ادامه مطلب  

دوس دخترو دوس پسر  

ﺩﺧﺘﺮ: ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﭘﺴﺮ : ﺑﻠﻪ
ﺩﺧﺘﺮ : ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ ؟
ﭘﺴﺮ: ﺣﺘﯽ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﮑﻦ
ﺩﺧﺘﺮ : ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﭘﺴﺮ: ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ
ﺩﺧﺘﺮ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ ؟
ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ ! ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺒﻮﺳﯽ ؟
ﭘﺴﺮ: ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ! ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ
ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﻨﻮ ﮐﺘﮏ ﻣﯿﺰﻧﯽ ؟
ﭘﺴﺮ: ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﯼ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﻢ ؟
ﭘﺴﺮ : ﺑﻠ

ادامه مطلب  

سلامتی همه دخترا  

دختر با اخم اومد پیش مادرش و گفت:مامان من دیگه از دختر بودن خسته شدم! 
 
مادرش با تعجب پرسید چرا؟ 
 
دختر گفت:خسته شدم از این تبعیضی که بین دختر و پسر قائل میشن!
 
پسر تا نصف شب هرجا دلش بخواد میره کسی نمیگه اشکال داره اما دختر بره
 
 میگن خوب
 
نیست.پسر دوست دختر داشته میگن پسره دیگه!! 
 
دختر دوست پسر داشته باشه میگن خرابه!
 
پسر سیگار بکشه میگن مرده دیگه حتما دردی داره! 
 
دختر سیگار بکشه میگن معتاده!
 
پسر چش چرونی کنه میگن ذاتشه! 
 

ادامه مطلب  

دانلودرمان جدید بن بست عاشقی  

رمان جدید بن بست عاشقی نوشته مریم سلطانی
خالق اثرهای چاپی دردانه عشق،بازی سرنوشت
 
خلاصه :داستان در مورد یه دختر به نام آرام که برای فرار از تقدیر و سرنوشتی که بزرگترها میخوان براش رقم بزنند راهی دیار مادری میشه..خانواده و بستگانی که بیست سال به خاطر طرد شدن مادرش از اونا بیخبره..اونجا با استقبال بی نظیر خانواده  مادرش روبرو میشه وهمون جا هم از گذشته مادر که کم وزیاد ازش میدونسته با خبر...پایان خوش
  
تعدادصفحات :340
رمان

ادامه مطلب  

دانلودرمان جدید سرنوشت تلخ وشیرین  

دانلودرمان جدید سرنوشت تلخ وشیرین نوشته الهه احمدی
 
خلاصه :ستاره ی داستان ما دختری هست که مشکلات و ناهنجاری های زیادی تو زندگیش داشته،منجمله فوت ناگهانی مادرش اونم از صدقه سر خیانت پدرش!زندگی توی خونه ای که زن باباش جواز ورودش به اون خونه رو با مرگ مادر ستاره گرفته...!
در این بین ستاره ی عاشق ما مجبوره که تن به خواسته های ناعادلانه ی پدرش بده،خواسته هائی مثل یک ازدواج اجباری...
 
 
تعدادصفحات :344
طعم شیرین رمان|سایت دانلودرمان

ادامه مطلب  

دانلودرمان جدید سرنوشت تلخ وشیرین  

دانلودرمان جدید سرنوشت تلخ وشیرین نوشته الهه احمدی
 
خلاصه :ستاره ی داستان ما دختری هست که مشکلات و ناهنجاری های زیادی تو زندگیش داشته،منجمله فوت ناگهانی مادرش اونم از صدقه سر خیانت پدرش!زندگی توی خونه ای که زن باباش جواز ورودش به اون خونه رو با مرگ مادر ستاره گرفته...!
در این بین ستاره ی عاشق ما مجبوره که تن به خواسته های ناعادلانه ی پدرش بده،خواسته هائی مثل یک ازدواج اجباری...
 
 
تعدادصفحات :344
طعم شیرین رمان|سایت دانلودرمان

ادامه مطلب  

عقل و سرنوشت  

سرنوشت این گوژپشت بد سرشت
کرده باطل عقل، باطل گشته کشت
تا که مجموعی به سودای اقامت در بهشت
در جهنم های این دنیا به سودا ها برشت
من که دیدم خویشتن پرورد گار سرنوشت 
می زنم خرگاه خود بیرون از آن باغ بهشت 
بدروم از باغ دانش آنچه عاقل کرده کشت
تا شود آیندگان را این زمین باغ بهشت
ای به نام عقل دور از هر چه  ز زشت
هم جهان داری و هم باغ بهشت
شوریده (سیروس) 
@korosh571 

ادامه مطلب  

عاقبت قاتلین و متجاوزین درجه یک عاشورا چه شد؟  

سرنوشت شوم 1   عاقبت قاتلین و متجاوزین درجه یک عاشورا چه شد؟طبق نقل بعضی از مقاتل، سرنوشت شوم قاتلین و معاندین امام و اهل بیت ایشان به قرار زیر است:* اخنس: وی عمامه حضرت را به یغما برد، هنگامی که آن را بر سر نهاد دیوانه گشت.* اسحاق بن حوبه حضری: پیراهن حضرت را از تن مبارک درآورده و پوشید، وی مبتلا به بیماری پیسی شد و همه موهای بدنش ریخت.* بجدل بن سلیم کلبی: وی که با بریدن انگشت امام حسین(ع)، انگشتر ایشان را ربود، به دستور مختار به درک واصل شد.* بحر ب

ادامه مطلب  

سحر قریشی و مادرش در جشنواره ۳۴ فیلم فجر  

       سحر قریشی و مادرش در جشنواره ۳۴ فیلم فجر ندا افشار مادر سحر قریشی بازیگر سینما و تلویزیون است که دخترش را در جشنواره فیلم فجر همراهی می کرد در ادامه عکس های سحر قریشی و مادرش ندا افشار را مشاهده می کنید.
مادر سحر قریشی در جشنواره فیلم فجر
 
سحر قریشی و مادرش در جشنواره فیلم فجر

سحر قریشی و مادرش در جشنواره ۳۴ فیلم فجر

ادامه مطلب  

عقل و سرنوشت  

سرنوشت این گوژپشت بد سرشت
کرده باطل عقل، باطل گشته کشت
تا که مجموعی به سودای اقامت در بهشت
در جهنم های این دنیا به سودا ها برشت
من که دیدم خویشتن پرورد گار سرنوشت 
می زنم خرگاه خود بیرون از آن باغ بهشت 
بدروم از باغ دانش آنچه عاقل کرده کشت
تا شود آیندگان را این زمین باغ بهشت
ای به نام عقل شوریده ز زشت
هم جهان داری و هم باغ بهشت
شوریده (سیروس) 
@korosh571 

ادامه مطلب  

سرنوشت شوم شب  

دستم تنهاست نیا میمونی تا آخر پیشم.
برو چو ابر سریع .
شب پشت به ستاره نک زد برو عزیز من.
دیگر دیر است برای با هم بودن !
درخواست اخر من
ابر تاره
برو عزیز من
همچو تیرگی ناپایدار این شب برو !
نگذار بیاید آفتاب و من آفتاب گردان زیبایی شهوت انگیزت شوم.
برو  با این شب شوم برو.
شاید باری این آخر شب، آخر تنهاییم شود.
برو تا اسیر کمند ابرو و گیج زلفت نشدم.
سرنوشت من سرنوشت شوم شب است.
آسمان شب است و هم ،
من؛جغد شوم شب.
(این دل نوشته به قولی نرسیده و ناکامله.اما

ادامه مطلب  

کابوس داعشی ها در آغوش مادرش!  

 "ایوب فالح آل ربیع" از مدافعان حرم عراقی و عضو کتائب امام علی (ع)، در میان همرزمانش به "ابوعزرائیل" مشهور است. او به یکی از محبوب ترین چهره های نیروهای مردمی عراق تبدیل شده و بسیاری از ایرانی ها هم با دیدن رشادت هایش در میدان نبرد شیفته او شده اند.
ابوعزرائیل در آزادسازی استان صلاح الدین و فلوجه نقش مهمی داشته و از فرماندهان این عملیات ها راهبردی بوده است.
کاربران شبکه های اجتماعی با انتشار تصاویر ابوعزرائیل در کنار مادرش نوشتند: ابوعزرائیل ا

ادامه مطلب  

 

انشاى خنده دار کودك دبستانی
 
نام کمال
کلاس ۴ دبستان …..
موزو انشا عزدواج
 
 
 
 
 
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کن

ادامه مطلب  

 

پسره با مادرش آمده بود کوه.فکرش را بکن!!!!!!!! یک پسر هیفده هیجده ساله به جای چرخیدن با رفقای هم
سن و سالش،یا چسبیدن پای گوشی و تبلت،بلند شده بود کوله اش را انداخته بود،چای و زیرانداز و نان
برداشته بود و با مادرش آمده بود کوه!!!!!! نه برای مادرش غیرتی بازی در می آورد،نه غر میزد،نه هی
میگفت:"بریم،بریم"  انقدر کانون خانوادگی برایمان غریبه شده و انقدر این صحنه عجیب بود که دلم میخواست
همان لحظه بچه دارشوم،یک پسر هیفده هیجده ساله درسته بزایم،دستش را بگ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1